اوست مانا

 

شبي برگرد و با بغض غريب غربتم سر كن

عطش مي پرورم  در ديده جاي اشك باور كن

شبي رفتي  و در باغ دلم پاييز پاشيدي

شبي برگرد و دل را باغي از گل هاي باور كن

 

لبخند ها  ماندگارند و چشم ها دروغ نمي گويند . سادگي چشماهايت بهار را ميهمان دل هاي پاييزي مان مي كرد .

نبودنت را باور نكرده ايم  و سردي دستانت را پاييز به بهانه آورده ايم .

كاش لحظه اي چشم مي گشودي تا « غوغاي اقيانوس  » را در آرامش چشمانت دوباره مي يافتيم .

«آفرينش هاي ادبي مركز جم  »  درگذشت نابهنگام شاعر آبي ها  «خليل عمراني »را به خانواده بزرگوارشان تسليت عرض نموده و براي ايشان از خداوند منان صبري جميل خواستار است .

ما را در اندوه غريبانه خود شريك باشيد .

              

                                       آفرينش هاي ادبي مركز جم                                                   

 

سلام بر  حسین

شرمنده ام ...

از لب های خشک و تاول زده ی علی اصغر شرمنده ام . از زبان ترک خورده ی علی اکبر و از روی عباس و حسین شرمسارم .

مرا رها کنید ... ای دشمنان خدا . ای سنگ دلان تاریخ .

رهایم کنید تا  در زیر تابش خورشید از شرم بخار شوم و از هستی محو گردم .

چرا مرا بهانه کرده اید؟ چرا پستی و حقارت خودتان را در زیر قطرات من پنهان کرده اید .

عباس مرا ببخش . تو مرا می نگری ...تو مرا می خواهی و می یابی ام . اما چه حیف ...

چقدر دلم می خواست حداقل یک جرعه ام ذره ای از زبان خشک و ترک خورده ات را لمس کند . و گلوی آتشین ات را خنک .

اما تو مرا پس می زنی و من با شوق با تو همراه می شوم شاید علی اصغر اندکی گریه اش آرام بگیرد . شاید که این بار وقتی از خواب معصومانه اش بیدار شود من در کنارش یاشم . اما نه ...

باز هم سهم من ریختن و پاشیده شدن روی خاک های خون آلود است و بس ...

باز سهم من شرمساری برای یک عمر تاریخ است . باز سهم من ناکامی و در راه ماندن است .

گلوی کوچک علی اصغر از خون سیراب می شود .

و عباس در قطرات پاک خونش غرق می شود .

 حسین سیراب تر از همیشه .

و آب چقدر حقیر می شود ...و من شرمگین تر از همیشه ...