او در حال آماده کردن است هر چه که یک مسافر برای کوچ خود جمع آوری می کند بانگ رحیل در گوش محمد (ص) زمزمه می شود او در حال وداع است . وداعی که پس از آن قطعا وصال است و چه زیبا معشوقیست خداوند که پس از وداع به وصالش دست می یابی .
آماده حج می شود آخرین حج آخرین طواف چشمان او مدام رو به سوی آسمان است به کجایش اما مسیر در نگاه دیگران ناپیداست ولی هر چه هست قطعا جمال معشوق در چشمانش هویدا گشته محمد آماده رفتن است . مقصد حقیقی اش اما در قلب آسمان نزد پرورد گار جهان .
اما اگر محمد رود اصحاب چه ؟ مردم چه ؟ چشمان منتظر کودکان چه ؟ اصلا قران چه ؟ ... اینها چه می شود ؟ محمد سکوت کرده است سکوتی پر معنا او در اندیشه است کسی نمی داند چه در سر دارد به مکه می رود . عبادت می کند . طواف می کند و اشک می ریزد ... وداع می کند شاید تنها خداوند می دانست حال محمد را . نگاه دوخته شده اش به کعبه را تکبیر اصحاب از هم گسست فرمان برگشت به مدینه را می دهد . محمد رفت اما دلش را جا گذاشت محمد رفت اما عطر مقدس نفسش در مکه جا ماند . ظهر است آفتاب هم بی دریغ گرمایش را نثار زمین می کند . محمد فرمان می دهد بایستید بگویید آنهایی که رفته اند باز گردند و آنهایی که هنوز نرسیده اند شتاب کنند . مطلب مهمی است هم همه ای بر پا شده است . چه شده ؟ محمد چه در سر دارد ؟ اصحاب جمع می شوند محمد می ایستد بسم الله می گوید شروع به سخن گفتن می کند ... همه با نگاهی پرسشگرانه به محمد چشم دوخته اند . ناگهان محمد علی را می خواند علی در کنار محمد حاضر می شود محمد دست او را در دستان خود گره می زند بالا می برد و با فریادی که آکنده از رضایت بود فریاد می زند هر کسی که من مولای اویم از این پس علی مولای اوست . دستان علی در دستان محمد بود . جشن ولایت ظهورامامت حتی در آسمان هم ضیافت بود . همه خشنود بودند و با خوشحالی تبریک می گفتند .
علی جان به راستی که هیچ کس چون تو شایسته نگه داری کتاب آسمانیمان را نداشت . علی جان از امروز امروزی که قرن ها می گذرد از بودنت . هنوز هم کسانی هستند که با شنیدن نامت با آمدن عیدت حتی دگر نام خود را از یاد می برند . اینجا کسانی هستند که با سربلندی خود را شیعه تو می نامند اینجا کسانی هستند که بند بند وجودشان از گفتن نامت از هم گسسته می شود .
علی جان عیدت مبارک
نسترن قائدی نژاد