راه ناتمام
بگشوده بال و پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی :
«دیگر به خانه باز نمی گردم
امروز من به پای خودم رفتم
فردا
شاید مرا به شهر بیارند
-بر روی دست ها -»
اما
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند :
«چیزی از او به جای نمانده است
جز راه ناتمام »
قیصر امین پور
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 9:27 توسط فريده اجرايي مربي ادبي مركز جم
|